تبليغاتX
آناهیتا

سلام

دیگه بیشتر از این منتظرتون نمیذارم و عکس های آناهیتا رو واستون میذارم.(البته خیلی جدید نیستن)


ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 8:56 توسط سمیرا |

سلام

تو این مدتی که مطلب جدید ننوشتم آناهیتا تغییرات زیادی کرده.دندون در آورده موهاشو تراشیدیم!

وای میسه(الهی قربونش برم)خلاصه واسه خودش خانومی شده.موهاش هم که بلند شده قیافش عین جوجه ی غاز شده!قبلا هم که موهاش بلند بود همه می گفتن قیافش مثل بچگی های جومونگه!

این دفعه با سری جدید عکسای آناهیتا میام.

+ نوشته شده در ساعت 10:7 توسط سمیرا |

سلام

بالاخره فرصتی شد تا بیام و از این دختر آتیش پاره تعریف کنم!

آناهیتا خانوم هر شب ساعت ۲-۱ می خوابه ولی شبایی که من امتحان دارم نمی دونم از کجا
می فهمه که مجبورم می کنه ساعت ۹ بخوابیم!

تازگی هام که راه افتاده و واسه خودش هر جا می خواد می ره!

ساعت ۵ صبح پا شدم می بینم نیستش از ترس نزدیک بود سکته کنم پا شدم می بینم وسط حاله!!!

داره واسه خودش می خنده!

هر روز صبح هم که ساعت ۶ پا میشه.خلاصه واسه خودش عالمی داره.

ایشالا خاله اش زودتر بیاد تا جایزه اش رو تحویل بگیره!

چون ما هر چی فکر کردیم دیدیم هیچی بهتر از این نیست که جایزه " ۱ هفته نگه داشتن آناهیتا " باشه!

 

اینم قیافه ی آناهیتا موقع گوش دادن به قصه ی شنگول و منگول!

آخه شبا باید واسش قصه تعریف کنم.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 10:6 توسط سمیرا |

راستی در مورد مسابقه هم می خواستم بگم که همتون سوختید!

چون الی خانم که تقلب کرد.در ضمن مهلت هم تموم شده بود.ولی خاله مریم که یه مقداریش رو درست حدس زده بود برنده ی جایزه ی ویژه ی ما می شه که در پست های بعدی اعلام میشه.

                      

+ نوشته شده در ساعت 13:0 توسط سمیرا |

سلام

چند روز پیش رفتیم واسه آناهیتا گوشواره بخریم البته خیلی وقت بود که تصمیم داشتیم این کارو بکنیم ولی چون گوشاش خیلی کوچولو هستن گوشواره ی اندازه واسش پیدا نمی شد.بالاخره یه دونه مناسبشو گیر آوردیم.

ولی وقتی اومدیم خونه دیدیم النگوش نیست.هر جا رو هم که گشتیم نبود.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 12:54 توسط سمیرا |

ببخشید!!!

آخه اینترنت قطع بود این مدت.

ولی بالاخره اومدم اونم با عکسای جدید.

این عکسه خیلی خاطر خواه داره واسه همین میذارمش اینجا بقیه اش رو هم تو ادامه مطلب ببینید.

فعلا بای

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 9:36 توسط سمیرا |

سلام

با عرض معذرت از خاله مریم که اینقدر منتظرش گذاشتم.

به خدا از تنبلی نبود

این هفته و هفته ی پیش کار زیاد داشتم امتحان هم داشتم ولی نه این که فکر کنید خیلی درس خونم

ولی آنی کوچولو هم خیلی بد قلقی می کرد چون داره دندون در میاره


ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 9:54 توسط سمیرا |

سلام

به وبلاگ من خوش اومدین.این یه وبلاگ شخصیه برای دختر گل من آناهیتای مامان ‌‌تا خاله ها و عمه ها و بقیه ی طرفداراش!!!!!راحت به عکسای جدیدش دسترسی داشته باشن و هم من و هم اونا به دردسر نیفتیم!

اول بهتره یه کم در مورد دخترم توضیح بدم:

اسم:آناهیتا

تاریخ تولد۱۳/۱۰/۸۷

دیگه بسه!!!

اطلاعات جدید رو به روز با عکس های جدید در اختیارتون میذارم!بای.

 

 

ممنونم از نظراتتون

انشاالله تو فرصت های بعدی عکسای جدید و خاطرات جدید آنی کوچولو رو واستون میذارم.(چون الان عکساش پیشم نیست)

+ نوشته شده در ساعت 10:26 توسط سمیرا |

سلام

می خوام یه سوال بپرسم که اگه هر کی بتونه جوابش رو تا آخر این هفته بده برنده ی یه جایزه ی ویژه میشه البته جایزه رو بعداْ اعلام می کنم!

این جمله رو بابای آناهیتا به دخترش میگه البته شاید قبلاْ شنیده باشید و بدونید یعنی چی.

معنی این جمله چیه؟:

"ختا ختا پشمشون خیمی خوسمن مومی اسمه"

 

+ نوشته شده در ساعت 14:30 توسط سمیرا |

شرمنده عکسا کیفیت نداره ولی جدید فقط همینه
ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 11:10 توسط سمیرا |

سلام سلام

با عرض معذرت به خاطر تاخیری که داشتم.(آخه آخر هفته ها اصلا وقت ندارم)

آناهیتا این هفته خونه نرفته و همه ی طرفدارهاشو چشم انتظار گذاشته

حالا بگم از شیرین کاری های جدیدش:

اول اینکه وقتی من و باباش داریم با هم حرف می زنیم پابرهنه می پره وسط حرفمون و با اون صداش که از بیخ حلق بیرون میاد و بیشتر شبیه جیغه شروع می کنه به نطق کردن طوری که ما دیگه صدای همدیگه رو نمیشنویم!(به قول خاله گلیش حسودی به دنیا اومده!!!)

جدیداْ هم غلت می زنه البته قبلاْ هم می زد ولی یه دونه اما سه چهار روز پیش که چند لحظه تو اتاق تنهاش گذاشتم وقتی برگشتم دیدم از کنار اتاق رسیده وسط اتاق!!!بینیش هم از بس مالیده شده بود رو قالی قرمز شده بود!!!

این هفته که آنی کوچولو نرفته بود خونه خاله ها و مامانی و باباجونش اومدن یزد تا ببیننش.شیطونک کلی خوشحال بود و بعد از رفتنشون دلتنگی می کرد.روز جمعه هم برای اولین بار بهش غذا دادیم و مامانیش واسش حریره ی لعاب برنج درست کرد که آنی ازش استقبال کرد و ۳-۲ تا قاشق خورد.(البته خودم چند روز پیش بهش خامه داده بودم!!!آخه مال روز دندانپزشک بود)

اینم یه سری عکس که تو ادامه بقیه اش رو ببینید.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 11:39 توسط سمیرا |

            اینام یه سری دیگن که جدید ترن


ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 12:43 توسط سمیرا |

آناهیتا به بعضی عروسک هاش خیلی علاقه داره.از همه بیشتر هم "تایگر" رو خیلی دوست داره ‌‌‌هم عروسک هم پوستر.عکس هاش رو تو ادامه مطلب  واستون میذارم . البته به چیزای دیگه ای هم علاقه داره مثلاْ بطری نوشابه ی خانواده که روزی نیم ساعت باهاش حرف میزنه!!!سقف اتاق که واسش ذوق میزنه!!!و یخچال !!!

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 11:52 توسط سمیرا |

جدید!!!جدید!!!

اینا جدید ترین عکسای گل منه.

برای اولین بار آناهیتا قبول کرد که پستونک بخوره.چون لثه هاش میخاره.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 12:4 توسط سمیرا |

عکس
ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 12:30 توسط سمیرا |